((و كـفـر كـافـران در نزد پروردگارشان چيزى جز خشم و غضب نمى افزايد))(ولا يزيد الكافرين كـفـرهـم عـنـد ربهم الا مقتا) خشم الهى به معنى برچيدن دامنه رحمت و دريغ داشتن لطف از كسانى است كه مرتكب اعمال زشتى شده اند.
و بـه هرحال ((كفرشان چيزى جز زيان و خسران به آنان نمى افزايد)) (ولا يزيدالكافرين كفرهم الا خسارا).
(آيه)ـ اين آيه پاسخ قاطع ديگرى به مشركان مى دهد و به آنها خاطرنشان مى سازد كه اگر انسان از چـيزى تبعيت مى كند يا به آن دل مى بندد بايد دليلى از عقل بر آن داشته باشد، يا دليلى از نقل قطعى ، شما كه هيچ يك از اين دو را در اختيارنداريد تكيه گاهى جز فريب و غرور نخواهيد داشت.
مـى فـرمايد: ((بگو: اين معبودانى را كه جز خدا مى خوانيد به من نشان دهيدچه چيزى از زمين را آفريده اند))! (قل ارايتم شركاكم الذين تدعون من دون اللّه ارونى ماذا خلقوا من الا رض).
((يا اين كه در آفرينش آسمان شريكند))؟! (ام لهم شرك فى السموات).
بـا ايـن حال پرستش آنها چه دليلى دارد؟! معبود بودن فرع بر خالق بودن است ، حال كه ثابت شد هـيچ دليل عقلى براى مدعاى شما نيست ، آيا دليلى از نقل در اختيار داريد؟ ((آيا كتابى (آسمانى) در اختيار آنها گذارده ايم و آنها دليل روشنى ازآن بر كار خود دارند))؟ (ام آتيناهم كتابا فهم على بينت منه).
نه آنها هيچ دليل و بينه و برهان روشنى از كتب الهى در اختيار ندارند.
پـس سرمايه آنها چيزى جز مكر وفريب نيست ((بلكه اين ستمگران به يكديگرجز وعده هاى دروغين نمى دهند)) (بل ان يعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا).
(آيه)ـ آسمانها و زمين با دست قدرت او برپاست !.
در اين آيه سخن از حاكميت خدا بر مجموعه آسمانها و زمين است ، و درحقيقت بعد از نفى دخالت مـعـبـودهـاى سـاخـتگى در جهان هستى به اثبات توحيدخالقيت و ربوبيت پرداخته ، مى فرمايد: ((خداوند آسمانها و زمين را نگاه مى دارد تااز نظام خود منحرف نشوند)) (ان اللّه يمسك السموات والا رض ان تزول).
نه تنها آفرينش در آغاز با خداست كه نگهدارى و تدبير و حفظ آنها نيز به دست قدرت اوست ، بلكه آنـهـا هـر لـحـظه آفرينش جديدى دارند و فيض هستى لحظه به لحظه به آنها مى رسد، كه اگر لحظه اى رابطه آنها با آن مبدا بزرگ قطع شودراه فنا و نيستى را پيش مى گيرند.
اگر نازى كند يكدم ـــــ فرو ريزند قالبها!.
سـپـس بـه عـنوان تاكيد مى افزايد: ((و هرگاه منحرف گردند، كسى جز او نمى تواند آنهارا نگاه دارد)) (ولئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده).
نه بتهاى ساختگى شم، نه فرشتگان ، و نه غير آنه، هيچ كس قادر بر اين كارنيست.
در پايان آيه براى اين كه راه توبه را به روى مشركان گمراه نبندد و اجازه بازگشت در هر مرحله به آنها دهد مى فرمايد: ((او بردبار و غفور است)) (انه كان حليما غفورا).
بـه مـقـتـضـاى حـلـمـش در مجازات آنها تعجيل نمى كند و به مقتضاى غفوريتش توبه آنها را با شرائطش در هر مرحله كه باشد پذيرا مى شود.
آيـه ـ شـان نزول : ((مشركان عرب هنگامى كه مى شنيدند بعضى از امتهاى پيشين همچون يهود، پيامبران الهى را تكذيب كردند، و آنها را به شهادت رساندند،مى گفتند: ولى ما چنين نيستم ! اگر فرستاده الهى به سراغ ما بيايد ما هدايت پذيرترين امتها خواهيم بود! ولى همانها هنگامى كه آفتاب عالمتاب اسلام از افق سرزمينشان طلوع كرد و پيامبر اسلام (ص) همراه بزرگترين كتاب آسمانى به سراغشان آمد نه تنها نپذيرفتند بلكه در مقام تكذيب و مبارزه و انواع مكر و فريب برآمدند.
ايـن آيـه و دو آيـه بعد نازل شد و آنها را بر اين ادعاهاى توخالى و بى اساس مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
تفسير: استكبار و حيله گرى ، سرچشمه بدبختيهاى آنها بودـ.
در آيات پيشين سخن از مشركان وسرنوشت آنها در دنيا وآخرت در ميان بود.
در اين آيه مى فرمايد: ((آنها با نهايت تاكيد سوگند ياد كردند اگر انذاركننده اى به سراغشان بيايد بـطور مسلم از همه امتها هدايت يافته تر خواهند بود)) (واقسمواباللّه جهد ايمانهم لئن جاهم نذير ليكونن اهدى من احدى الا مم).
آرى ! آنها هنگامى كه تماشاگر صفحات تاريخ گذشته بودند، بسيار تعجب مى كردند و همه گونه ادعا درباره خود داشتند و لافها مى زدند.
امـا هـنگامى كه ((محك تجربه آمد به ميان)) و كوره امتحان سخت داغ شد وخواسته آنها عملى شـد نـشـان دادند كه آنها نيز از همان قماشند، بطوريكه قرآن دردنباله همين آيه فرموده : ((پس هـنـگـامى كه انذاركننده الهى آمد جز فرار و فاصله گرفتن از حق چيزى بر آنها نيفزود))! (فلما جاهم نذير مازادهم الا نفورا).
ايـن تعبير نشان مى دهد كه آنها قبلا نيز برخلاف ادعاهايشان طرفدار حق نبودند، قسمتى از آيين ابراهيم را كه در ميان آنها وجود داشت محترم نمى شمردند.
(آيـه)ـ اين آيه توضيحى است بر آنچه در آيه قبل گذشت ، مى گويد:دورى آنها از حق ((به خاطر ايـن بود كه طريق استكبار در زمين را پيش گرفتند)) و هرگزحاضر نشدند در برابر حق تسليم شوند (استكبارا فى الا رض).
و نيز به خاطر آن بود كه ((حيله گريهاى زشت و بد را)) پيشه كردند (ومكرالسيئ).
((ولى اين حيله گريهاى سؤ تنها دامان صاحبانش را مى گيرد)) (ولا يحيق المكر السيئ الا باهله).
او را در برابر خلق خدا رسوا و بينو، و در پيشگاه الهى شرمسار مى كند.
در حقيقت اين آيه مى گويد: آنها تنها به دورى كردن از اين پيامبر بزرگ الهى قناعت نكردند، بلكه بـراى ضـربـه زدن به او از تمام توان و قدرت خود كمك گرفتند،و انگيزه اصلى آن كبر و غرور و عدم خضوع در مقابل حق بود.
در دنـباله آيه اين گروه مستكبر مكار و خيانتكار را با جمله پرمعنى وتكان دهنده اى تهديد كرده ، مـى گـويد: ((آيا آنها انتظارى جز اين دارند كه گرفتار همان سرنوشت پيشينيان شوند))؟! (فهل ينظرون الا سنت الا ولين).
اين جمله كوتاه اشاره اى دارد به تمام سرنوشتهاى شوم اقوام گردنكش وطغيانگرى همچون قوم نوح ، و عاد، و ثمود، و قوم فرعون كه هركدام به بلاى عظيمى گرفتار شدند.
سـپـس بـراى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((هرگز براى سنت الهى تغيير و تبديلى نمى يابى ، و هرگز بـراى سـنـت الـهـى دگرگونى نخواهى يافت)) (فلن تجد لسنت اللّه تبديلا ولن تجد لسنت اللّه تحويل).
نـوسـان و دگـرگـونـى سـنـتـهـا دربـاره كسى تصور مى شود كه آگاهى محدودى دارد، ولى پـروردگـارى كـه عـالـم و حـكـيـم و عادل است سنتش درباره آيندگان همان است كه درباره پيشينيان بوده است ، سنتهايش ثابت و تغييرناپذير است.
(آيـه)ـ در ايـن آيـه اين گروه مشرك و مجرم را به پيگيرى آثار گذشتگان وسرنوشتى كه به آن گـرفـتـار شـدند دعوت مى كند، تا آنچه را از تاريخ درباره آنهاشنيده اند با چشم در سرزمينهاى مـتعلق به آنه، و در لابلاى آثارشان ببينند،مى فرمايد: ((آيا سير در زمين نكردند تا بنگرند عاقبت كـار كـسـانـى كه پيش از آنهابودند چه شد))؟! (اولم يسيروا فى الا رض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم).
اگـر ايـنها چنين تصور مى كنند كه از آنان نيرومندترند سخت در اشتباهند، چرا كه ((آنها از اينها قويتر و پرقدرت تر بودند)) (وكانوا اشد منهم قوة).
به علاوه انسانها هر قدر نيرومند و قوى باشند قدرت آنها در برابر قدرت خداوند صفر است ، چرا كه ((نـه چـيـزى در آسـمـان ، نـه در زمين ، از حوزه قدرت او فرارنخواهد كرد، و او را عاجز و ناتوان نخواهد ساخت)) (وما كان اللّه ليعجزه من شى فى السموات ولا فى الا رض).
زيرا ((او دانا و تواناست)) (انه كان عليما قديرا).
نه چيزى از نظرش مخفى و پنهان مى ماند، و نه كارى در برابر قدرتش مشكل است ، و نه كسى بر او چيره مى شود.
(آيه)ـ اگر لطف او نبود جنبنده اى بر پشت زمين نبود!.
ايـن آيه كه آخرين آيه سوره ((فاطر)) است بحثهاى تند و تهديدهاى شديدگذشته اين سوره را با بـيـان لـطف و رحمت پروردگار بر مردم روى زمين پايان مى دهد، همان گونه كه اين سوره را با گشايش رحمت خدا بر مردم آغاز كرد.
آيـه قبل كه مجرمان بى ايمان را تهديد به سرنوشت پيشينيان مى كرد اين سؤال را براى بسيارى از آنها و ديگران مطرح مى سازد كه اگر سنت الهى درباره همه گردنكشان چنين است پس چرا اين قوم مشرك و سركش مكه را مجازات نمى كند؟!.
در پـاسـخ ايـن سـؤال مـى فـرمايد: ((اگر خداوند همه مردم را به خاطر اعمالى كه انجام داده اند مـجازات كند (و هيچ مهلتى براى اصلاح و تجديد نظر و خودسازى به آنان ندهد) جنبنده اى را بر پشت زمين باقى نخواهد گذاشت)) (ولو يؤاخذ اللّه الناس بما كسبوا ما ترك على ظهرها من دابة).
آن چنان مجازاتهاى پى درپى نازل مى شد و صاعقه ها و زلزله ها و طوفانهاگنهكاران ظالم را درهم مى كوبيد كه زمين جاى زندگى براى كسى نبود.
((ولى خداوند (به لطف و كرمش) آنها را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد)) وبه آنها فرصت براى توبه و اصلاح مى دهد (ولكن يؤخر هم الى اجل مسمى).
امـا اين حلم و فرصت الهى حسابى دارد، تا زمانى است كه اجل آنها فرانرسيده باشد، ((اما هنگامى كـه اجـل آنـهـا فـرا رسـد (هـركـس را به مقتضاى عملش جزامى دهد چرا كه) خداوند نسبت به بندگانش بصير و بيناست)) هم اعمال آنها رامى بيند و هم از نيات آنها باخبر است (فاذا جا اجلهم فان اللّه كان بعباده بصيرا).
روی ادامه مطلب کلیک کنید